<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> حـــــــ ـوالی ِ مـآهـ          </title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com</link>
<description>این لوس بازیهای شاعرانه نیست !!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 12 Feb 2014 11:42:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>217. بی قراری اینهمه نبودنت را طاقت نیست ..</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/285</link>
<description>دارد تمام میشود این زمستان هم با تمام انتظارش. میدانی؟ گاهی حس میکنم تمام زمستان به من و تــو مدیون است. به قدمهامان زیر بارش نا به هنگام ِباران! به قدمهامان روی برگهایش و خش خش آن، به حرفهامان توی سکوت شبهایش و خواب آلودگیِ صبح ها... حتی این زمستان به دستانِ من و تو هم مدیون است. من و تو خوب فهمیدیم که چگونه &quot;ها&quot; شویم میان لرزش دستانمان.. میدانی این زمستان حتی به انتظار چشمهامان در مسیر همیشگیمان هم مدیون است خوب به یاد می آورم زمستانی را که بی قرارت</description>
<pubDate>Wed, 12 Feb 2014 11:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/285</guid>
</item>
<item>
<title>216. حس میکنم افتادم تو یه روشنی رقیق ِ بی انتها...!</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/282</link>
<description>+ امشب بیا به بالینم، این پنجره ی لعنتی رو به گذرِ مــآه همیشه باز است... مگر نمیدانی؟ امشب تمام ستاره ها را میخواهم بریزم به پای تو، میخواهم با اشک شرم چشم هایم ببارم برای تو.. تا دیر نشده بیا تا رودِ این چشم های سیاه سر به طغیان نگذاشته بیا .. بیا و بگو که سرِ وعده های دلتنگیت &quot;نقطه چینِ&quot; رضا صادقی را میخواندی .. بیا و بگو این همه سال و مآه من را کجا بودی؟؟ بیا...! ++ در عالم خودم فرو رفته ام آنقدر که خستگی پذیر و غیر قابل تحمل شده ام برای آدمها..</description>
<pubDate>Fri, 24 Jan 2014 17:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/282</guid>
</item>
<item>
<title>215. من از فراقت ناله کنم تا کی؟</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/281</link>
<description>اینکه &quot;رهی معیری &quot; را خدا آفرید و اینکه بعد از آن سید جواد بدیع زاده را آفرید تا شعر &quot;خزان عشق&quot; رهیِ جان را بخواند و بشود زمزمه ی این شبهای سرد و تنهام یعنی یک دنیا زندگی.. یعنی آفریدن یک دنیا آرامش به دل کسی چون من؛ یعنی آفریدن کسی که با صدایش مرا تنها نمیگذارد؛ حتی وقتی که ده بار پلی اش میکنم و با هم کنار پنجره ی بازِ رو به شب میخوانیم : دلم از غم خونین است / روش بختم این است / ازجام غم مستم ...</description>
<pubDate>Mon, 20 Jan 2014 16:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/281</guid>
</item>
<item>
<title>214. شبيه درياى آرامى ام که همه ی ماهيانِ بى قرارِ گمشده اش به خواب رفته اند..</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/280</link>
<description>چند روزى است که درگير فکر &quot;مردنم&quot; شده م و يک غم عجيبى نشسته روى دلم و هر لحظه بيم آن دارم که اگر بميرم تکليف اينهمه علاقه چه مى شود؟ تکليف هزار کلمه ى ناگفته و بغض شده در دل .. تکليف بينهايت انزجار و تنفر از آدمهاى زخم زننده.. تکليف اينهمه گل سرِ نزده روى موهایم و هزار رنگ شاد لاک و روسرى که وعده داده م به روزِ شيدايى ام..؟ تکليف اينهمه شعر, اينهمه شور ... اينهمه سوزى که جمع کرده ام توی صدايم تا براى کسى بخوانم...</description>
<pubDate>Tue, 14 Jan 2014 09:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/280</guid>
</item>
<item>
<title>213. ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند !</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/278</link>
<description>از خانه تا جایی که تاکسی های زرد خودنمایی میکنند، از سر عباس آباد تا دانشگاه، از دانشگاه تا موزه هنرهای معاصر ، از موزه تا ایستگاه اتوبوس ، از ایستگاه تا کارگاه ، از کارگاه تا ... بیشتر از همیشه پیاده ام . پیاده با کفش های مشکی که بندهای سرخابی دارد و با ساعت مچی ام همرنگ است که امروز به دستم نیست. از نقاشی ها و مجسمه های سقاخانه ای تناولی پرت می شوم میان تنه های درخت بریده و نبریده. از میان شلوغی شهر می آیم به دنج خنک و کوچک کارگاه سید اسماعیل.</description>
<pubDate>Sun, 05 Jan 2014 11:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/278</guid>
</item>
<item>
<title>212. کاسه ی دلم برداشته ترک ..</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/277</link>
<description>همدم غم شبونه .. خرس صورتی میدونه : بی قرارتم ! خواب می بینم در کنارتـم !! بارون اشک در بـــــــهارتم عکس تو ، تو قاب سینمه یاد تو همیــــشه بامـــــنه خوشه خوشه های خاطره توی دشت دل یه خرمــــنه عزیز دلک ............ (کلیک) من مثل همان آدم هاي قديمي هستم كه همه ي احساساتشان طولاني و كش دار بود، من مثل قديمي ها عاشق كه مي شوم فارغ شدنم خيلي طول مي كشد... دل تنگي هايم نيز قديمي است، يعني مزمن و طولاني! من مثل آدم هاي زمان پدر بزرگ و مادربزرگ هايمان مدت هاي</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 16:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/277</guid>
</item>
<item>
<title>211. --------</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/276</link>
<description>اصفهان شهر دل تنگی است. مدل سنگ فرش هایش مخصوص تنها راه رفتن است. پیاده رو های کنار زاینده رودی که هر چیزی هست جز رود آن هم از نوع زاینده! به نظرم به درد هیچ کس نمیخورند جز آدم های دلتنگ... بقیه آدم ها حتمن نمیتوانند آن سنگ فرش ها را با برگ های جارو نشده و منظره زاینده رود خشک شده تحمل کنند. ما ولی با این پیاده رو عشق میکنیم. ما دلتنگ ها یک کمی زودتر از تاکسی پیاده می شویم. آنوقت اجازه می دهیم دلتنگیمان بیرون بیاید و همه وجودمان را قورت بدهد.</description>
<pubDate>Thu, 12 Dec 2013 09:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/276</guid>
</item>
<item>
<title>210. منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر.. لای موهای تو گم کرد خداوندش را!</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/275</link>
<description>میخواهم از آنجایی شروع کنم که دست هایت را توی دستانم گرفته بودم و شوری حسی غریب از روی لبهایم میگذشت. نه شاید هم کمی قبل تر.. آنجا که وارد کافه ی خاطراتت شدم و زبانم بند آمده بود. یا باید شروع کنم از بیان حسی که وقتی هدیه ی زیبا و آبی ات را در مقابلم گرفتی داشتم. من از کجا میتوانم اینهمه . . . را شروع کنم؟ معتقدم بعضی از احساسات آدمی در کلام و کلمه.. جایش نمیشود!! یک جورهایی کلمات کم هستند در مقابل عظمت احساسم.</description>
<pubDate>Mon, 02 Dec 2013 10:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/275</guid>
</item>
<item>
<title>209. سالی یه بار به دنیا میام!</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/271</link>
<description>توصیه نوشت: ...♫ : عطر تو ـ گوش کنید و جان سپارید . همین ! بعدا نوشت: از همه ی دوستای گلم بابت تبریکهای پر از مهر، خصوصی و.. ممنونم.</description>
<pubDate>Thu, 28 Nov 2013 08:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/271</guid>
</item>
<item>
<title>208. تا حالا غر زدی؟</title>
<link>https://noghtechiiin.blogfa.com/post/268</link>
<description></description>
<pubDate>Sun, 24 Nov 2013 07:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>noghtechiiin</dc:creator>
<guid>noghtechiiin.blogfa.com/post/268</guid>
</item>
</channel>
</rss>
