150. همین جا ؛ کنار نقطه چین های بی پایان دلم ....

 


تنهایی گلوله ی برفی ست ، که به صورتم می خورد

و اشک ؛
اتفاق ساده ای که بی واهمه می افتد .. !

 

 

 

 : .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :

من با استعداد بودم . یعنی هستم . . .

بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم!

یا یک چیز دیگر . ولی دست‌هایم چه کار کرده اند؟ یک جایم را خارانده‌اند ، چک نوشته‌اند ، بند کفش

بسته‌اند ، سیفون کشیده‌اند و غیره .دست‌هایم را حرام کرده‌ام . همین‌طور ذهنم را...!

"چارلز بوکوفسکی"

 

آذر مبآرک.../!

149. هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت...

 

نــکته ها هست بســــــــــــــــــــی

                                            محرم اســرار کجاست؟!!

 

 بازم تـــو برام موندی و توکلت ...

148. خوبم.. خوبم اما ... خالی !

 

...

بركه اي 

رنگ آسمان را تكرار مي كني 

                                 روي زمين 


ماهي كوچكي  توي دلت لانه ساخته 

با صداي قلب تو مي خوابد !‌

 

 : .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :

خوشبختي ِ من زير پوستي نيست .... خوشبختي ِ من لايه ي ناچيز  ِ نازک ِ روي پوستم است

که به ثانيه اي ؛ با هر بغض ؛ يا با هر خواب ِ بد از بين ميرود . خوشبختي ِ من گاهي از پوستم هم خيلي

دورتر است . خوشبختی ِ من همین باران ِ سوزدار ِ آبان است که روزهای خوب و بد گذشته ای را یاد آور

می شود که میخواهم با تمام وجود آن را از یاد ببرم.

 خوشبختي من اين خانه ای ست که مادرم میگوید: اندازه ی یک قربیل است و درخت نارنجی که از

بچگی دوست داشتم در حیاط خانه داشته باشم و ندارم  و آدمهایی که نیستند!!!

خوشبختي ِ من گاهي با رشته ي به غايت سستي به مغزم وصل است ؛

کافي است چيزي گند بزند به اعصابم , ديگر خوشبخت نيستم . . . .

- چــــه روزهای فقـــیری!

ما ترسيده بوديم. ما ترسيده بوديم و زمان تنها می توانست بگذرد و گذشت

 مثل همه ی گذشتنی هاي ديگر

 

 بیــــ ربطی که دلمو بد لرزوند :

چـــشمـ جشـمــــــ ـ دو اَبـرو !

 http://up.patoghu.com/images/5gs4yi2nwpzo4vgvsh.gif  در هـمـیـن حـوالـی ، هـسـتـنـد کـسـانـی کـه آرزو دارنـد بـالـای چـشـمـشـان اَبـرو بـاشـد . .

گَه گاه با دل "مَحَک" میزنم خودم را... اما سر زدن به "مَحَک" را دل ندارم!!

+ یکی یه روزی منو ببره یکی از دردناک ترین آرزوهامه.