132. امشب دیوانگی رسم خودش را دارد ...!
چه خبر است این همه داروغه، این همه مَــست؟!
نکند دوباره بهـ اشتباه
عطر بوسـه های تــو را به شهر پاشیده باشد
بـادِ بیحواس!
(رضا کاظمی)
: .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :
+ به خودت که می آیی میبینی گوشه ی دیوار زندگی دست خودتت را گرفته ای و راه را برای همه
باز گذاشته ای ...
به هر ساز بد آهنگی رقصیدی و بدجور قافیه را باخته ای ...
چقدر دلم برای احساس هایم تنگ شده همان ها که به مصلحت خفه شدن
چقدر دلم برای فکر هایم تنگ است انقدر نبودند که یادم رفته اند ...
به اینجا که می رسی به ته خط شخصیتی ات! فقط با یک لبخند کمرنگ منتظر تمــام شدن جاده
می مانی و باقی را هم می بخشی به همه ی آن هایی که به این احساس مدیونـن..!
.:.:. دیآلوگـ نوشتـــ .:.:.
چيه برادر؟ جشن تولدهُ، ممنوعه؟! زن بی حجاب نداريم.. زن با حجابم نداريم...
مرد بی غيرت نداريم، مرد با غيرتم نداريم.. نوار مبتذل نداريم، ماهواره نداريم، صور قبيحه نداريم.. حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم..
رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالا بنداز نداريم. شرمنده تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نـداريم.. نداريــم. مهمونيه ولی مهمون هم نداريم...
جشن تولد يه بچـه س ولی بـچهـ هم نداريم!!
(محمدرضا فروتن- شب يلدا(






نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!