102. این در به صبـــر کوفتنــ... از دردِ بیکسیستــ !
بغچه کردم، خاک کردم هرچی وصله می زنه خاطرتو به زندگیم!
چال کردم هر چی خیالِ محال بود و انتظارِ کال.
شبانه باران گرفت... سپیده تمامقد ایستاده بود وسطِ باغ . . . !!
(همونــ مـخـــــــــاطبهــ !!!)
هه!! مـَجنوטּ همیشه مرد نیست...
گاهی مـَجنوטּ دخترکی تنهـــــ ـاست
که زمانی ليلـے کسی بود !
بـــــــ ــرق رفـت…
به دلت بد نــیار؛ وضــعِ ما روشــــنهـ!!
سوتهدلان (علی حاتمی)، ۱۳۵۵
: .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :
"پی دوست می گردم!! اهلی کردن یعنی چه؟!
"پی دوست می گردم. بی آنکه اهلی ام کند . . .
بی آنکه اهلی اش کنم! بی آنکه هیچ کدام بخواهیم معنای محض اهلـــــی بودن را عینیت ببخشیم.
شآزده کوچــــ ـولو رو توصیه میکنم: حتما بخونید اگر هم قبلا....
دوباره بخونید!! من از سولماز ممنونمــ ![]()
+ میرمـــ سفـر...
بهش احتاج دارم وحشتنـــاک، بلکه آب از آب یه تکونی بخوره و سنگم رو سنگ بند شه!!
دلگیر نشید ازم اگه نشد جواب محبتاتونو بدم ولی مطمئنا میخونمشون، هر روز... همشــونو.
راستی:
آسمونم، ایگونا، آرش، نعنا، اشکان، شومبوس، مرمر، نادم و . . .
مرسی که هستین: بودنتون آرامشمــ بود درست وقتی کــــه...
معذرت اگه حضور ذهن نداشتم و اسم همه رو بازمــ نقطهـ... چیـ ن .
!
فـ عــلا






نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!