نه شعرم میاد نه میخوام چیزی بنویسم که ارزش ادبی داشته باشه و از این حرفا

فقط یه کم حرفه شاید از ته دلم...

و   بدون مخاطب : احتمالا! 

 

زر مــــ ـفتـــ نزنید!

تو نبودنِ کسی که می خوای کنارت باشه هیچ حکمتی نیست! حکمتی نیست،

اسمشو قسمت نذارین! یا پای حماقت من وسطه یا تـــو؛...

یا هر دو تو یک زمان به یک اندازه همو نمی خوایم!

این وسط هیچ خداوند قادر متعالی وجود نداره!

چی؟! هه.. تقدیر؟؟! نه این وسط فقط منم و تویی و میزان بسایر زیادی حمـــــــ ـاقت!

 

 

 : .:.:. :  پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :

 

+ کفش هایت را گم اگر می کردم
می ماندی؟
یا پابرهنه هم که شده
فرار می کردی از لابه لای بهشتِ انگشت های دستم؛
تا خدا می داند کدام جهنم!؟

 هیســــ...هیچی نگو