111. کــــجآ بـُردی دل بی صاحب مَـرــآ !؟
هه...
اصلاً به جـ ه ــنم که دیر شده است
مگر چه می شود ؟
شما که تا به حال نمازتان قضا نشده
کجای جهان را گرفته اید ؟
هر چه باشد من برای خودم آسمآن شدم!!!
هر چه زمین و مسجد و کاروان سرا
برای شما
این تکه از آسمان رنگ پریده هم
برای من...
ما که خوشیم
شاید روزی
خدای شما هم کریم شود ....

باز هم بخشیده ام...
مهم نیست
شاید تقصیر لایه های قیر گونی و
سقف کوتاه خوابگاه تان باشد !!
+ چقدر سخته گاهی بین یه عالمه ابهام و ایهامو و باید و شاید بخوای یه حرفایی رو بزنی که:
نــباید.
خلاصه گفتیم دیگه... که گفته باشیــ م..
: .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :
بوسه های به لب نرسیده...
حرفای نزده..
بغل های نشده..
.
.
چقدر بدهکاریم به خودمون../ !!
......................................
بوی خوشِ سيب وُ
سيگار نيمه سوز میيآد نصفه شبی! هه، چه کارا که از این موجود دو پا بر نمیاد.. بگذریــ ـم!
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!