13. L0vE...
چند روزیست که سخت بی تابم!
من اندیشه ای جز مهر ندارم اما:
سخت بی حوصله و سرگردان
در پی اصل خودم میگردم...
روز ها از پی هم زود گذشت
و چقدر بی تردید پای بی سایه ترین نارون روی زمین من شناور بودم!!!
و پر اندیشه ترین فریادم: چیزی از عشق نگفت . . .
و سکوتی سنگین در پس پرده ی ذهن قلمم را به نوشتن می خواند
گفتم از "عشق" پرستو مهتاب...
اما در شب های تاریک دلم پس چرا مهتابی با درخشش هرگز
راه بی راهه ی اشکانم را به نشانی نگمارد!؟
نه پرستو دمی از بال زدن آموخت مرا
و نه عشق در برزن بی رحم نقاب همدمی داد مرا . . .
نه امیدی. نه ...
یک نفر خواند مرا
و سپردم با او: این دل غم زده را . . . !!!
یکی از بهترین شعر هامه. دوسش دارم... امیدوارم گویا باشه.

" باید در عشق و مشکلات گاهی سکوت کرد! شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد..."


ماله تو . . .
همین !!!
+ نوشته شده در ساعت توسط بارانـــ
|
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!