در تاریکی شـب
از پشت پنجـره ی قطار
در جست و جوی چـه بودم ؟!
گـم شـده ام که بود ؟!

در ایستـگاهی متـروک
نشانی خــدا را
کدام زاهـد در جیبم گذاشت
و در مقصـد
کدام کافـر
جیبـم را زد ؟

  . . . 

تـو از قبله ی من گرفتی خدا را ... کجایی ببنی یه شب حال ما را ؟!

 

          

 

 

: .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :

 

هیچـی ... هیچـی ... فقط دلم ...

انــگــار همــه چيــز

بــوي خــوشبــختي میــدهــد . . .

دلــخــوشي هــايــم كــوچــك

و دلــم قــانــع اســت . . .