من می‌لرزم

می‎لزرم و از مـآه چشم می‌گیرم
 
چه بی موقع رسید به پنجره‌ی اتاق
 
حالا که هیچ‌کس در خانه نیست
 
حالا که این تخت
 
برای من هم بزرگ است..
 
از درز این شعرها
 
سوز می‌وزد
 
و من
 
شبیه ِ آدمی که زانوان‌اش را بغل گرفته
 
در خودم می‌پیچم
 
و به پاهایم فکر می‌کنم
 
که با تو از من رفتند .. 
 
 
 
 
 
 
: .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. : 
 
+ آدمها در لحظه های بحرانی ِ زندگی اشان کارهای عجیب می کنند . من اما هندزفری هایم را می

گذارم توی گوشم . یک تک نوازی تار دارم که دیوانه کننده است . شاد هم که باشم دیوانه ام می کند .

حال چه برسد به این که حالم بد هم باشد . موسیقی ِ مخصوصم را را می گذارم روی تکرار و بی محابا با

هر لرزش صدایش اشکها می ریزم . بعد آن قدر گریه می کنم که چشم هایم خسته شود از گریه .

معمولا 2-3 ساعتی طول می کشد این پروسه . بعد خوابم می برد و وقتی که بیدار می شوم چشم

هایی دارم متورم!

++ من جایی زندگی را بریده ام! انقدر بــدقواره که هیچ لباسی نمیتوان با آن دوخت، فقط می شود

تکه پاره ها را عبا کرد، گذاشت روی دوش، ریش گذاشت و نشت زیر سی و سه تا پل و...

 پیــــــــر شد!! 

 

توصیه نوشت:

    .. ♫ :   دانشگاه - رستاک..