164. شبیه زنی که رفته ست تا قرص های فراموشیش را پیدا کند!
مرا با تو مشکلی نیست!
تمام مشکل من با بیست و هشت حرف الفباست ..
من توانائى پوشش یک اینچ از مساحت
مردانگى تورا ندارم...
بیست و هشت حرف ،
براى بر پائى یک نماز شکرانه
به پاس اینهمه خوب بودن تو کافى نیست!
دوستت دارم و
تو ﺭﺍ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ
ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻤﺪﻥ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﺷﻌﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﺳﺎﻗﻪﯼ ﮔﻨﺪﻡ
ﺷﯿﺸﻪﯼ ﻋﻄﺮ
ﺣﺘﯽ ﭘﺎﺭﯾﺲ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﯿﺮﻭﺕ – ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺯﺧﻢﻫﺎﯾﺶ – ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻌﺮ ﺑﺴﺮﺍﯾﻨﺪ
ﺯﻥ بودن را زن باش!!

: .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :
+ بايد لبخند بزنم؛ چون پيراهنِ چرك آلوِد زيستن در ميان جمع را به تن دارم...
++ حس میکنم مـنم یکی دیگه شده!!
این منِ تازه دست گلِ زندگیم و ترس هام و سلسله پادشاهی
شکست هامه...حاصلِ همیشه
پیش قدم بودنم توی عشق و دوستی. حاصلِ بی وقفه اعتماد
کردنم. حاصلِ بی کلّه جلو رفتنم.
منِ جدید کافی ست تنها کمی احساس ناامنی کند تا پشت پا بزند
به همه چیز و برود خودش
را از آنور بام بیندازد پایین!
+++ همه تلاشم را میکنم که تمام حس و حالم را بیاورم اینجا: درست روی سپید و خاکستری این
مجاز... اینجا که از هر خانه ای برایم امن ترست، اینجا که گوش دارد و زخم زبان نــدارد
دلم خوش بود به این چند خط و چند صفحه، به اینکه اگر در واقعیت تهی ترینم
لا اقل اینجایی هست
که نبازم. که انعکاس نداشتن ها و نبودن ها واج آرایی امید ذهنم را کور نکنند
اما... هعی!
بگذریــــمـ /.
توصیه نوشت: لویی فردینان سلین
+ این کتاب را اگر نخوانده اید حتما بخوانید.بی شک جلال آل احمد به حق این کتاب را شاهکار ادبیات
فرانسه خوانده است ...
+ نوشته شده در ساعت توسط بارانـــ
|
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!