169. (دلتنگیَم را بغل میکنی..؟)
دلَـمـ یه طوریـــــــشه...
ﺩﺳﺘآﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭُ ﺑﮕﯿﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﭽﺮﺧﯿﻦ .
ﺑﻌﺪ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﺨﻮﻧﯿﻦ :
ﭘـُﺮﺗﻘـﺎﻝ ﻣـَﻦ
ﻫﺮکی ُ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﺩﺍﺭ ُ ﺑﺒﺮ
ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ِﺑﺴﺘﻪ ﺑﭽﺮﺧﻢ ﻭ ﺑﭽﺮﺧﻢ ﻭ ﺑﭽﺮﺧﻢ ، ﺑﻌﺪﺷﻢ ﺩﺳﺖ ﯾﮑﯿﺘﻮﻧﻮ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺑﺒﺮﻡ..ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭﺁ..

+ هفتمین سیـــــــنِ بهارم باش . . . ماهی قرمز تنگت می شوم!
++ نه که تلخ شده باشم. نه.. دارم برای عقل و دل م دنبال دلیل میگردم! دعایم کنید ته َش نفرت نباشد.
کاش همان بود که علی صالحی تعریفش را میکرد... همان که قرار بود وقت تمام رفتن ها نرود!
همان که شادی میگفت آمده است که بماند ، چقدر حرف ها دارم برای گفتن. چقدر اشک ها دارم برای
ریختن.. هــهـ! دنبال چه میگردید؟ دیگر صورتی نیستم. همین سبز چارخانه هایم هم خط های صاف و
کج و کوله شدند..
+++ این دو تا رنگ با هم خواهرَ ن ؟ برادرَن ؟ دوست َن ؟ عاشق َن ؟
پرنده َن ؟ ماهی َن ؟پروانه َن ؟دو قلوی غیرهمسان َن ؟چی َن ؟
آخه چرا انقدر جدا نشدنی َن ؟چرا انقد با هم َن ؟ دلم یه رنگ خواست!! یه رنگ که اینجوری شه باهام!
توصیه نوشت:
.. ♫ : ..عید من _ رَستاک..
بعدا نوشت: من كماكان خوبم.ممنون كه گاه و بيگاه مي پرسيد :)
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!