182. نمی خواستم بنویسمش، اما چسبیده بود به فکر و وادارم می کرد..
+ دلت گرفته ؟
- آره
دل همه میگیره..
دل داشته باشی میگیره دیگه
یا رفیق من لا رفیق له
+ میخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه ؟
مثل من چشمات و ببند
د ببند دیگه
چی میبنی ؟
- هیچ کس ( صدای خنده )
+ هیچ کس قشنگه دیگه ... هیچ کس همه کسه ، همه کس هیچ کسه !!

: .:.:. : پَـ ـس و پـ ـیش : .:.:. :
+ امشب من وگناه ، در خیال گرگی شده ایم و مآه . همان ماه شوخ فتان. هوس ناک
و تب آلوده سرانگشتانش را به لبهایمان می کشد و هماغوشی ی مقدسی می آفریند
که لذت آن را ترس از هیچ خدایی کم نمی کند . خدای من میداند ما وحشی که میشویم....
زوزه کشان به دور خیال تو می پیچیم..
++ قرار نبود به این زودی بیام.. از امروز به مدت نا معلومی مجبور شدم بیام محل کار
قبلیم و چند ساعتی از صبحمو اینجا بگذرونم و سرگرمی دیگه ای جز نت ندارم! حس
بدیه به در و دیوار اینجا که نگاه میکنم یه عالم خاطره آوار میشه رو سرم... نخبه ای
که به استرالیا رفت و دخترکی که به خونه ی بخت!!! هعی.. ته مونده هاش همان
ناگفته بماند بـــه
و به یاد می آورم تمام دلخوشیهای کوچکمان را ...
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!