212. کاسه ی دلم برداشته ترک ..
همدم غم شبونه ..
خرس صورتی میدونه :
بی قرارتم !
خواب می بینم در کنارتـم !!
بارون اشک در بـــــــهارتم
عکس تو ، تو قاب سینمه
یاد تو همیــــشه بامـــــنه
خوشه خوشه های خاطره
توی دشت دل یه خرمــــنه
عزیز دلک ............ (کلیک)
من مثل همان آدم هاي قديمي هستم كه همه ي احساساتشان طولاني و كش دار بود، من مثل قديمي ها
عاشق كه مي شوم فارغ شدنم خيلي طول مي كشد... دل تنگي هايم نيز قديمي است، يعني مزمن و
طولاني! من مثل آدم هاي زمان پدر بزرگ و مادربزرگ هايمان مدت هاي طولاني خواب ميبينم، حتي با جهان
قهر ميكنم، هر شب حافظ ميخوانم، من مثل آدم هاي عصر جديد احساساتم كوتاه و مختصر نيست و اين
ويژگي اين روزها خريداري ندارد...
+ دیشب یلدا بود.. بعضی مناسبت ها، واژه ها یا حتی أهنگ ها.. منو پرت میکنه به گذشته!
بهش که فکر میکنم انگار گذشته ام دارد من را قورت میدهد. حالا از دیشب گذشته ام مثل هیولای سبز و
نارنجی که نمیدانم توی کدام کارتون دوران کودکی ام دیده ام دهنش را به اندازه قد و قواره من باز کرده،
دهنش را به اندازه تمام دلخوشی های من باز کرده، دهنش را به اندازه همه رویاهای آینده من باز کرده...
و صحنه همینجا کات میخورد تا قسمت بعد!
++ چیزی در سرم نیست.
جز حرفهایی که نوشتنی نیستند!
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!