35. به پوچی رسیدن استخوان های بدنت در زمانی بی زمان!!!
هنوز سنگی برای شکستن بغضم پیدا نکردم....
ع.ش.ق بلندپروازیست
دختر! تو را چه به این بلند پروازی ها....! ؟
خیلی . . .
"بارانم!" باروووونیه بارونی!!
اگه ازتون بخواد دعاش کنید این کارو میکنید!؟
پ ن: چیزی برای نوشتن وجود ندارد...
حرف های ما هنوز ناتمام!...
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از اینکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر میشود...
آه . . .
ای دریغ و حسرت همیشگی:
ناگهان چقدر زود دیر میشود!!!

تمام شد
رویایی که پرنده را
به پرواز عادت داده بود . . .
از تمام راز و رمزهای عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف سادهی میان تهی
چیز دیگری سرم نمیشود
من سرم نمیشود
ولی...
راستی دلم چه میشود !
"قیصر امین پور"

+ نوشته شده در ساعت توسط بارانـــ
|
نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟!