اصلاً مـے دونـے ؟ آدمـ ـها ـهیچ قرار نیست که ـهمدیگر را بفهمند ! ...

آدمـ ـها فقط مـے توانند بایستند کنار ـهمـ ...

و یک جور گرم و پر امنیتـے بزنند روے شانه ـهاے خمیده از درد ـهمـ و بگو یند :

"ـهـے رفیق ... ! من ـهستمـ ...!!!"

 

 

 

باورش سخته ...
بدون ذره ای فشار ..
بدون هیچ حسی ..
حتی بدون اراده ٬
نقابم یک پارچه خیسه.. !!
آروم آروم تو پیله خودم میخزم و صدام در نمیاد... راه طولانیه. هرچی دشمن کمتر... بهتر !
دوست و رفیق هم نمیخوام. میخوام دوباره برگردم به تنهایی معروفم !!

پ.ن:بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده...


رها شدم
رها از انسان بودن!
جدا از هر موجودی که نام دو پا را بر آن نهادند
و به دروغ گفتند
اشرف مخلوقات است!